!..کاغذای خط خطی

لوگو

 Logo


ساعت


پشتيبانى

4eldera2 group
4kooli
4paberehnegan group

3  
دوشنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸٤4

سلام....! آخریش هم می خوای بخون....!

پیغامت رو خوندم.. خوندم که نوشته بودی.. : شورشو در آووردم و..................

این پست آخرمه.. تو این پست هر چی که می خواستم بگم رو میگم...!

آره راست می گی دیگه شورش رو در آووردم.. نوشته بودی که خودت کشیدی...! اما نمی

دونم چی کشیدی...!

چی رو کشیدی..؟ اینکه شبا بخاطر تو ، برای اینکه خبری ازت بشه.. بیدار می موندم...! که

برات چقدر گریه کردم....! که ......!

من عذابت ندادم... گفتم هر چی که تو دلم بود.. هر چی که آزارم می داد اینجا نوشتم..!

یادمه اون قبل یه بار بهم گفتی.. : (( یه دوستیه ساده مگه چقدر دووم داره..! )) ولی من...

عاشقت بودم .. خب حالا به نظر تو یه دوست ساده اینقدر عذاب داره..... ؟

یادمه چقدر از خدا التماس کردم...! ولی کاش می دونستم که دوسم نداشتی..! یعنی باید می

فهمیدم.. و نباید خدمو گول می زدم... چون یادمه یه بار ازت خواستم و گفتم : می خوام باهات

باشم... تا آخرش..

ولی یادته جواب رو چی دادی..؟ نمی گم...!

از همون حرفت باید می فهمیدم که ....................!    

همیشه تو این مدت برام چراهای مختلفی بوجود اومد که هیچ وقت به جواب نرسیدم.....

که .... تو که منو نمی خواستی..چرا......

من که برات یه فرد عادی... یعنی یه دوست ساده بودم پس چرا...........

نمی دونم ، شاید هم هیچ وقت به جوابش نرسم.... خب دیگه فکر کنم چیزی نگم بهتر باشه...!

بی خیال......!

دیگه اینجا چیزی ننویسم بهتره...! امیدوارم به کسی که دوسش داری برسی.....!

********************************

دوستان عزیز ، یاران همیشگی... :

دوبار خواستم از پیشتون برم... ولی نتونستم .. این بار مطمئن باشید که می رم...! امیدوارم تو

این مدت کم یا زیاد تونسته باشم برا خیلی ها مفید باشم...! چیزی حدود 8 ماهی بود که

براتون می نوشتم...!

هر چی خوبی و بدی دیدین به بزرگیه خودتون ببخشین ... این آخر یه چند تا اعتراف کوچولو

بکنم.. :

با خیلی هاتون از طریق چت در ارتباط بودم... و سعی کردم که ظاهری خندان و شاد رو براتون

نمایش بدم.. اعتراف می کنم که اون روزا یا اون شبا حالم خیلی بد بود.. اما نخواستم کس

دیگه ای ناراحت باشه.. نمی خواستم کسی رو ناراحت ببینم... می خواستم از تنهاییم امیدی

باشم برای بقیه ... نمی خواستم زمانی که با من حرف می زدین، غمگین باشین... نمی دونم

که چقدر مفید بودم..!

 البته یه زمانی هم می رسید که دیگه نتونستم ظاهر سازی کنم که باید ببخشید..! و امید وارم

که هر شوخی یا حرفی از من شنیدین ناراحت نشده باشین..! و همین طور از همتون تشکر

می کنم که تو این مدت هم خود منو ، هم وبلاگمو و هم نوشته هامو تحمل کردین..! و ممنون از

اعتمادی که به من داشتین..!

و یکی دیگه اینکه :

من یه وبلاگ دیگه هم داشتم ... البته این وبلاگ رو تنها نمی نوشتم... به همراه کسی که برام

مثل خواهر می مونه می نوشتم یعنی دوتایی می نوشتیم... می خواستم بهش کمک کنم که

بتونه ادامه بده... بتونه خودشو خالی کنه... توی اون وبلاگ یکی درمیون می نوشتیم.. یعنی یه

پست من می نوشتم و یه پست هم دنیز...! که فکر می کنم که حالا دیگه بتونه ادامه بده و به

منم احتیاجی نداشته باشه....! و همین طور امید وارم تونسته باشم که برای دنیز ، محیا و

غزاله داداشه خوبی باشم...!

آدرس وبلاگ : www.zemzeme2.persianblog.ir 

عنوان : زمزمه های خیس شبانه ...!

نویسندگان : محمد و دنیز ...... دوست داشتین برین سر بزنین...!

و همین طور امیدوارم که براتون دوستی خوب و قابل تحمل بوده باشم...! از همتون ممنونم..

 همتون رو دعا می کنم.. دعا می کنم که به آرزوهاتون برسین..! دعا می کنم که هیچ آرزویی

براتون محال نباشه..! حالا دیگه لینک من در وبلاگتون برای خیلی ها تنها یه خاطره است...!

خب دیگه محمد کوچولو باید از بینتون بره..! باید برا همیشه بره..! باید بره چون خدا منتظرشه..!

باید بره پیش خدا......

پس....

خدانگهدار........!

 

محمد

3  
جمعه ۱٢ اسفند ،۱۳۸٤4

چه دردیست در میان جمع بودن

                                         ولی در گوشه ای تنها نشستن

برای دیگران چون کوه بودن

                                         ولی در چشم خود آرام شکستن ..!

برای هر لبی شعری سرودن

                                        ولی لبهای خود همواره بستن ....!

چه دردیست درمیان جمع بودن

                                        ولی در گوشه ای تنها نشستن ...!

 

پنج شنبه صبح بود که از اون کوچه ها گذشتم.. آره ، همون کوچه ها...! کوچه هایی که

همیشه اونجا بودیم... معمولاً می شد... دو هفته ای یکبار رو اونجا برم...! اما بیشتر از  1

ماهی می شد که از اونجا نگذشته بودم...!

همونجور که داشتم می گذشتم ، به دیواراش نگاه کردم ...! داشتن بهم دهن کجی می

کردن...! انگار یه غریبه دیده بودن... آره غریبه...! شایدم براشون غریبه بودم..! ..

مسخرست ولی جای پاهامو حس می کردم..! از همون جا پاها می گذشتم...! هنوز گرم بود..!

هنوز تازه بود...! می خواستم بدوام و داد بزنم... بدو ام و فریاد بزنم.. که :

که ....

که من عاشق کسی شده بودم که هیچ علاقه ای به من نداشت...! می فهمین...؟ آره.. ؟ نکنه

صدای منو دیگه نمی شنوین..؟ هان..؟

آهای با شماهام ، می فهمین..؟! (( من عاشق کسی شده بودم که یکی دیگه رو می

 خواست، یکی دیگه رو دوست داشت.. من عاشق کسی شده بودم که عاشق کس دیگه ای  

بود...! ))

آهای ................! پس چرا گوشاتونو گرفتین.؟؟؟ چرا پنجره هاتونو بستین.....!

هیچ کس چرا گوش نمی ده...؟؟؟ هان......؟؟؟؟!!!!!  

رو یه دیوار نگاه کردم ... با رنگ سفید نوشته شده بود :

(( این کوچه خیلی وقته که فروخته شده ....!!

 این کوچه ، دیگه تورو نمی خواد....!

این کوچه....مرده............مثل محمدی که هیچ وقت وجود نداشت................................. )) !!!!

نمی دونم کی اونو اونجا نوشته بود....!

دیگه نباید اونجا برم... !

دل هیشکی مثل من غربت اینجا رو نداره

دیگه حرفای علاقه همه مردن تو دلم ...

مثل گنجشکای بی لونه و بی جای محله

دیگه هیچ جا تو درختا جای من نیست که برم

با تو بودن خیلی وقته که گذشته

بی تو بودن مثل مهر سرنوشته

دیگه اسم تو رو هی زمزمه کردن ...

واسه من نه تو می شه نه فرقی داره

بارونه از سر شب همش میباره

تو گوشم داد می زنه همش می ناله :

می گه هیشکی مثل من غربت اینجا رو نداره....

زندگی ارزش این همه اشکارو نداره..!

 

محمد

3  
شنبه ٦ اسفند ،۱۳۸٤4

دیگه نمی خواستم اینجا بنویسم...

 

ولی...

 

ولی طاقت نیاوردم.. دلم پر بود.. دلم گرفته بود.. خیلی..! اشک تو چشام جمع شده بود.. ولی

 

 اینبار دیگه گریه نکردم...! این بار هم مثل قبلنا ریختم تو خودم...! بغضی که تو گلوم بود ضربان

 

قلبمو تند کرده بود.. نفس هامو تند کرده بود...

 

می دونین الان چی دارم گوش می دم..؟ امشب گیر دادم به این آهنگ و سیر نمی شم..!

 

میمیرم برات....

نمی دونستی میمیرم بی تو با بدون چشات...

 رفتی از برم...

 تو نمی دونستی که دلم بسته به ساز صدات...

آرزومه که نمی دونستی که من میمیرم برات...

عاشقم هنوز...............!

نمی خواستی که بمونی و بسوزی به ساز دلم...

گفتی من میرم...

تو می خواستی بری تا فردا باور خوشگلم..!

برو راهی نیست تا فردا باور خوشگلم...

.

.

.

.

 

آره بازم همون آهنگ...! نمی دونم چرا اینروزا هر چی گوش می دم همش یاد تو میوفتم..!

 

یادته...؟ آره این آهنگ رو می گم... یادته..؟!؟!

 

اولین آهنگ وبلاگم بود...! یادت اومد...؟! آره همون آهنگه...!

 

اولین آهنگم این بود...! چون وقتی برا اولین بار گوش دادم دیوونه  شدم..! منو خالی می کرد..

 

ولی این بار منو پر کرد...! اونقدر که دارم خفه می شم..!

 

هربار گوش می دادم.. به یاد تو می ریختم به هم... مثل اینبار..!

 

ولی .. ولی.. چند بار به خاطر من ریختی به هم...؟! هیچ وقت..!

 

کاش این سفر رو باهات نمی رفتم..! می دونستم تنهام میزاری... اما.. اما خودمو گول میزدم..

 

هیچ وقت ازت سوال نکردم منو تا کی می خوای... چون جوابشو می دونستم.. جوابش هیچ

 

وقت بود..!  کاش هیچ وقت بهت نمی گفتم دوست دارم.. کاش هیچ وقت نبودم...! دیگه نمی

 

خوام باشم..!

 

باز دارم چرت و پرت می گم... باز دارم همینجوری رو هوا می نویسم.. خب آخه چی کار کنم..؟

 

ننویسم و روی دکمه های کیبورد تق تق نکنم اشک از چشام میاد... آخه دیگه نمی خوام گریه

 

کنم...! می خوام ضربان قلبم تند بزنه..! می خوام نفسم تند تر شه...!

 

باز دارم چرتو پرت می گم...............

 

پ.ن :

بزودی وسایلم رو جمع می کنمو از اینجا میرم...! آخه قایقامو فروختم.. همو قایق های کاغذی

 

رو... آره بالاخره خریدن... همشو یه جا ازم خریدن... با پولش رفتم یه خونه همین بقل خریدم..

 

با آدرس جدید... دارم یواش یواش کاغذا رو جمع می کنم و میرم به خونه ی جدیدم... راش دور

 

نیست.. همین بقله... وسایلمو چیدم خبرتون می کنم... آخه باید یه عالمه کاغذ  بچسبونم به

 

درودیوارش... پشت بومشو باید آب و جارو کنم و یه عالمه غذای پرنده بزارم.. آخه اون کلاغی

 

که چند بار  ترسید و از دستم فرار کرد شبا میاد اونجا استراحت می کنه.... راستی شا نمی

 

دونین کلاغا چی می خورن..؟ منم نمی دونم... ! یه جای خوب هم  برا قفس سملوک باید

 

انتخاب کنم..! خونم آماده شد آدرسشو بهتون می دم و خبرتون می کنم....!

 

 

محمد


منوى اصلى

خانه3
آرشيو3
پست الکترونيک3


تعداد بازديدکنندگان


دوستان

نازنین...سلام3
.::من::.
بیا با هم بشینیم گوشه عشق
من همونیم که بودم تو عوض شدی
احساس من
چند ورق کاغذ و یک دونه قلم...
dont cry
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
آسمان خالی نیست
::تیام::
مست+ان
غیر تو که دوری از من *** دل به هیچ کسی نبستم
هفتمین غروب خورشید
فروغ زندگی
شکوفه های مرداب
عشق یک دختر کرد
شبانه های بی تو
برای هیچ کس
ذغال فروش
غروب یک روز پاییزی
ترنم باران
کفش های غمگین عشق
یادگاری
زندگی زیباست
.::اوهام محرمانه::.
رویای بی سروته
*امانت عشق*
!..خدا بی تو نمی تونم
نغمه سرا
باور کن
دونفرعاشق
مثل پروانه رها در رویا
یادداشتهای شبانه یک کودک 10 ساله
لکنت سکوت
.:: دیشب باباتو دیدم آیدا ::.
روزگار تنهایی
اونی که رفته دیگه هیچوقت نمیاد
کاش می توانستم تو را در یک جمله خلاصه کنم
شبای پر ستاره
!..گذر بي عبود
خلوت پاک
دختری که همیشه دلش گرفتس