سلام....! آخریش هم می خوای بخون....!
پیغامت رو خوندم.. خوندم که نوشته بودی.. : شورشو در آووردم و..................
این پست آخرمه.. تو این پست هر چی که می خواستم بگم رو میگم...!
آره راست می گی دیگه شورش رو در آووردم.. نوشته بودی که خودت کشیدی...! اما نمی
دونم چی کشیدی...!
چی رو کشیدی..؟ اینکه شبا بخاطر تو ، برای اینکه خبری ازت بشه.. بیدار می موندم...! که
برات چقدر گریه کردم....! که ......!
من عذابت ندادم... گفتم هر چی که تو دلم بود.. هر چی که آزارم می داد اینجا نوشتم..!
یادمه اون قبل یه بار بهم گفتی.. : (( یه دوستیه ساده مگه چقدر دووم داره..! )) ولی من...
عاشقت بودم .. خب حالا به نظر تو یه دوست ساده اینقدر عذاب داره..... ؟
یادمه چقدر از خدا التماس کردم...! ولی کاش می دونستم که دوسم نداشتی..! یعنی باید می
فهمیدم.. و نباید خدمو گول می زدم... چون یادمه یه بار ازت خواستم و گفتم : می خوام باهات
باشم... تا آخرش..
ولی یادته جواب رو چی دادی..؟ نمی گم...!
از همون حرفت باید می فهمیدم که ....................!
همیشه تو این مدت برام چراهای مختلفی بوجود اومد که هیچ وقت به جواب نرسیدم.....
که .... تو که منو نمی خواستی..چرا......
من که برات یه فرد عادی... یعنی یه دوست ساده بودم پس چرا...........
نمی دونم ، شاید هم هیچ وقت به جوابش نرسم.... خب دیگه فکر کنم چیزی نگم بهتر باشه...!
بی خیال......!
دیگه اینجا چیزی ننویسم بهتره...! امیدوارم به کسی که دوسش داری برسی.....!
********************************
دوستان عزیز ، یاران همیشگی... :
دوبار خواستم از پیشتون برم... ولی نتونستم .. این بار مطمئن باشید که می رم...! امیدوارم تو
این مدت کم یا زیاد تونسته باشم برا خیلی ها مفید باشم...! چیزی حدود 8 ماهی بود که
براتون می نوشتم...!
هر چی خوبی و بدی دیدین به بزرگیه خودتون ببخشین ... این آخر یه چند تا اعتراف کوچولو
بکنم.. :
با خیلی هاتون از طریق چت در ارتباط بودم... و سعی کردم که ظاهری خندان و شاد رو براتون
نمایش بدم.. اعتراف می کنم که اون روزا یا اون شبا حالم خیلی بد بود.. اما نخواستم کس
دیگه ای ناراحت باشه.. نمی خواستم کسی رو ناراحت ببینم... می خواستم از تنهاییم امیدی
باشم برای بقیه ... نمی خواستم زمانی که با من حرف می زدین، غمگین باشین... نمی دونم
که چقدر مفید بودم..!
البته یه زمانی هم می رسید که دیگه نتونستم ظاهر سازی کنم که باید ببخشید..! و امید وارم
که هر شوخی یا حرفی از من شنیدین ناراحت نشده باشین..! و همین طور از همتون تشکر
می کنم که تو این مدت هم خود منو ، هم وبلاگمو و هم نوشته هامو تحمل کردین..! و ممنون از
اعتمادی که به من داشتین..!
و یکی دیگه اینکه :
من یه وبلاگ دیگه هم داشتم ... البته این وبلاگ رو تنها نمی نوشتم... به همراه کسی که برام
مثل خواهر می مونه می نوشتم یعنی دوتایی می نوشتیم... می خواستم بهش کمک کنم که
بتونه ادامه بده... بتونه خودشو خالی کنه... توی اون وبلاگ یکی درمیون می نوشتیم.. یعنی یه
پست من می نوشتم و یه پست هم دنیز...! که فکر می کنم که حالا دیگه بتونه ادامه بده و به
منم احتیاجی نداشته باشه....! و همین طور امید وارم تونسته باشم که برای دنیز ، محیا و
غزاله داداشه خوبی باشم...!
آدرس وبلاگ : www.zemzeme2.persianblog.ir
عنوان : زمزمه های خیس شبانه ...!
نویسندگان : محمد و دنیز ...... دوست داشتین برین سر بزنین...!
و همین طور امیدوارم که براتون دوستی خوب و قابل تحمل بوده باشم...! از همتون ممنونم..
همتون رو دعا می کنم.. دعا می کنم که به آرزوهاتون برسین..! دعا می کنم که هیچ آرزویی
براتون محال نباشه..! حالا دیگه لینک من در وبلاگتون برای خیلی ها تنها یه خاطره است...!
خب دیگه محمد کوچولو باید از بینتون بره..! باید برا همیشه بره..! باید بره چون خدا منتظرشه..!
باید بره پیش خدا......
پس....
خدانگهدار........!
